nothing |
|||||||||||||||||
یک حبه قند در فنجان قهوه ی تلخ
خرید ساعت مچی
شیرین نمی شود... دو حبه قند... در فنجان قهوه ی تلخ ٬باز هم شیرین نمی شود ... سه حبه٬ چهار حبه٬ پنج ... اصلا تو بگو یک دنیا قند در این دنیای تلخ... نه... نه٬ اگر تو نباشی فال این زندگی شیرین نمی شود ... اما در کنارت یک فنجان قهوه ی تلخ که سهل است یک دنیای تلخ هم شیرین است... به شیرینی نگاهت... دو شنبه 14 اسفند 1391برچسب:, :: 13:14 :: نويسنده : master
از یه جایی به بعد… شنبه 5 اسفند 1391برچسب:, :: 9:54 :: نويسنده : master
روز بزرگداشت خواجه نصیر الدین طوسی و روز مهندس بر تمامی مهندس ها مبارک باد . به امید پیشرفت روز افزون کشور عزیزمان ایران . خرید ساعت مچیزندگی یک بازی بی داور است زندگی کردیم اما باختیم لمس باید کرد این اندوه را زندگی باهمین غمهاخوش است باختیم و هیچ شاکی نیستیم
یادته یه روز بهم گفتی هر وقت می خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده گفتم اگه بارون نباره چی؟؟برگشتی و گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمونم گریش میگیره....از اون روز خیلی گذشته حالا من دارم گریه می کنم، آسمون نمیباره، توهم اون دور واستادیو به من میخندی... دو شنبه 30 بهمن 1391برچسب:, :: 12:13 :: نويسنده : master
یه سری ها عاشق میشن و به عشقشون میرسن ...
یه سری ها هم عاشق میشن و به دلایلی به اون کسی که دوسش دارن نمیرسن ... یه سری ها هم یواشکی عاشق میشن یواشکی عشق میورزن یواشکی یکیو دوست دارن... اما من به یک چیز معتقدم: دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسن، قبول ! اما این دلیل نمی شه همدیگرو دوست نداشته باشن ... روز عشق پارسیان رو به همه ی شما دوستای عزیزم تبریک میگم با آرزوی بهترین ها... خرید ساعت مچیچهار شنبه 25 بهمن 1391برچسب:, :: 11:24 :: نويسنده : master
سیگار به ته می رسد من به ته می رسم این فقط تویی که بازهم به فکر آتش کشیدن منی بی خبر از آنکه پاکت سیگار من خالی شده است . خرید ساعت مچی
سیگار به ته می رسد من به ته می رسم این فقط تویی که بازهم به فکر آتش کشیدن منی بی خبر از آنکه پاکت سیگار من خالی شده است . چه سخت ميگذرد اين روزا که همراهش هم پاييز باشد هم ابر باشد وهم غروب جمعه باشد تمامش را اين سيگآر لعنتي ميداند و مي سوزد ... اما اين زندگي کآر خودش را ميکند واين زير سيگآري هي پر مي شود و هي خالي . . . حس اون سیگار بدبخت رو دارم که همه جا حرف از ترک کردنشه! چی شد که سیگاری شدی؟ یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم.... چی شد که ترک کردی؟ یه شب بارون میومد … دیگه تنها نبودم.... چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟ یه شب بارون میومد … دوباره تنها شدم.... چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟ یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش … اون تنها نبود...
توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد... خرید ساعت مچی
یه آقای جوان... خوش تیپی هم اومد تو گفت: آقا ابراهیم قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم... آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافههاش... همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: شما چی میخواین مادر جان؟ پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: لطفا" به اندازه همین پول گوشت بدین آقا... قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان... پیرزن یه فکری کرد و گفت: بده مادر... اشکالی نداره... ممنون... قصاب آشغال گوشتهای اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم... اون آقای جوان که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی میکرد رو به خانم پیر کرد و گفت: مادر جان اینارو واسه سگتون میخواین؟ خانم پیر رنگش پرید و سرخ و سفید شد و با صدای لرزان نگاهی به اون آقا کرد و گفت: سگ؟!!! آقای جوان گفت: بله... آخه سگ من این فیلهها رو هم با ناز میخوره... سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟!! خانم پیر با بغض و خجالت گفت: میخوره دیگه مادر... شکم گرسنه سنگم میخوره... آقای جوان گفت: نژادش چیه مادر؟ خانم پیر گفت: بهش میگن توله سگ دو پا... اینا رو برای بچههام میخوام اّبگوشت بار بذارم خیلی وقته گوشت نخوردن! با شنیدن این جمله اون جوون رنگش عوض شد... یه تیکه از گوشت های فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشت های اون خانم پیر... خانم پیر بهش گفت: شما مگه اینارو برای سگتون نگرفته بودین؟ جوون گفت: چرا مادر... خانم پیر گفت: بچه های من غذای سگ نمیخورن مادر... بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشت هاش رو برداشت و رفت...
ما در سالن غذاخوری دانشگاهی در آلمان هستیم. یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهرهاش پیداست آلمانی است، سینی غذایش را تحویل میگیرد و سر میز مینشیند. سپس یادش میافتد که کارد و چنگال برنداشته، و ... درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |