nothing |
|||||||||||||||||
چهار شنبه 25 بهمن 1391برچسب:, :: 11:24 :: نويسنده : master
سیگار به ته می رسد من به ته می رسم این فقط تویی که بازهم به فکر آتش کشیدن منی بی خبر از آنکه پاکت سیگار من خالی شده است . سیگار به ته می رسد من به ته می رسم این فقط تویی که بازهم به فکر آتش کشیدن منی بی خبر از آنکه پاکت سیگار من خالی شده است . چه سخت ميگذرد اين روزا که همراهش هم پاييز باشد هم ابر باشد وهم غروب جمعه باشد تمامش را اين سيگآر لعنتي ميداند و مي سوزد ... اما اين زندگي کآر خودش را ميکند واين زير سيگآري هي پر مي شود و هي خالي . . . حس اون سیگار بدبخت رو دارم که همه جا حرف از ترک کردنشه! چی شد که سیگاری شدی؟ یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم.... چی شد که ترک کردی؟ یه شب بارون میومد … دیگه تنها نبودم.... چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟ یه شب بارون میومد … دوباره تنها شدم.... چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟ یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش … اون تنها نبود...
نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |